تمدن ایران زمین

پیمان ابدی

ونترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست.

مرگ وارونه ی یک زنجره نیست.

مرگ در ذهن اقاقی جاری است.

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.

مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان.

مرگ در حنجره ی سرخ – گلو می خواند.

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.

مرگ ریحان می چیند.

مرگ گاهی ودکا می نوشد.

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد.

وهمه می دانیم

ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است.

پیمان ابدی در سال 1351 در محله یوسف آباد تهران متولد شد.

 

 

 

پیمان ابدی بعد از ظهر چهار شنبه 16/2/88  بعد از 37 سال ، حین انجام عملیات بدلکاری در تله‌فیلم «چشم‌های نامحسوس» در شش کیلومتری جاده کن درگذشت.

این حادثه زمانی رخ داد که مرحوم ابدی از اتوبوس آتش گرفته و بی راننده خود را به جای بازیگر فیلم به بیرون پرت کرد اما متاسفانه در این لحظه فرمان اتوبوس می پیچد و اتوبوس به روی بدلکار می رود که باعث کشته شدن وی می شود.

 

  

 

در سابقه‌اش کار در مجموعه تلویزیونی موفق « هشدار برای کبرا 11 » دیده می‌شد.

وی در سال 85 به ایران بازگشت و به آموزش بدلکاری می‌پرداخت.

 

 

  

 

پس از بازگشت به ایران ، صحنه‌های بدل‌کاری مختلفی را در سینما و تلویزیون ایران رهبری کرد. از جمله فعالیت‌های او در زمینه جلوه‌های ویژه ، فیلم‌های مخمصه و پستچی سه بار در نمی‌زند ، بود.

 

   

 

  

گفت و گو با پیمان ابدی ، بدلکار : خدایا ممنون که زنده‌ام.
بدلکاری که بعد از 22 سال دوری از ایران دوباره به کشورش برگشت تا این کار را به طور حرفه‌ای در کشورش ادامه بدهد.

او کسی است که همواره در کارهایش روی امنیت جانی افراد تاکید دارد و تا از امکانپذیری عملی مطمئن نشود ، آن را انجام نمی‌دهد به همین خاطر وقتی در این مورد حرف می‌زنیم می‌گوید: «از آسیب پگاه آهنگرانی متاسفم. نمی‌توانم بگویم اگر من آنجا بودم این اتفاق نمی‌افتاد اما اگر من بودم این اتفاق نمی‌افتاد!»

می‌خواهم یک سوال هم درباره آن روزی بپرسم که قرار بود از ارتفاع بیست و چند متری بپرید و رکورد جهانی بزنید. آن بالا موقعی که می‌خواستی بپرید چه حسی داشتید؟ به چه چیزی فکر می‌کردید؟
در آن پرش در وهله اول به هیچ چیز فکر نمی‌کردم. یعنی خودم را از نظر ذهنی کاملا تخلیه کرده بودم و سعی می‌کردم خونسرد باشم. نزدیک اجرای حرکت که رسیدم احساس خوشبختی می‌کردم. احساس خوبی داشتم. به کسی بدهکار نبودم. عذاب وجدان نداشتم. البته متاسفانه امروز باید بگویم کمی لااقل نسبت به پدر و مادرم این حس عذاب وجدان را داشتم. آن موقع من به آنها نگفته بودم که چه کاره‌ام تا دلشان شور نزند. من به این رسیده بودم که این کار را می‌توانم انجام بدهم و مسوولیتش را هم به عهده گرفته بودم. اگر شک داشتم کار را انجام نمی‌دادم و ثانیه آخر لحظه‌ای بود که به خدا پناه بردم. این یک واقعیت است. من همیشه قبل از هر پرشی به خدا فکر می‌کنم و از او تشکر می‌کنم. ممنون که من تا الان زنده هستم، دوست دارم اگر می‌شود ادامه داشته باشد. این تقاضایی است که آدم در آن لحظه از خدا می‌کند. 

 

 

 

 

 

تا حالا ترسیده‌اید؟
برای خودم نه. چون اگر می‌ترسیدم هیچ وقت آن کار را انجام نمی‌دادم ولی برای بچه‌های تیمم می‌ترسم. ترس چیز خیلی خوبی است. باعث می‌شود آدم مراقب باشد و احتیاط کند. من نمی‌ترسم اما فقط کاری را که می‌توانم انجام بدهم را می‌گویم می‌توانم. این جرات و شجاعت یک انسان است که بلد باشد به موقع بگوید نه یا بگوید بله.

  

 

می‌شود بدلکاری را در چند جمله خلاصه کنید؟
من از این کلمه خیلی بدم می‌آید اما مجبورم از آن استفاده کنم. بدلکاری یک بخش جداگانه‌ای برای تکمیل کردن و به وجود آوردن انگیزه در هر فیلمی است. چیزی است که می‌توانم بگویم آرزوی هر جوانی است به خاطر هیجان تپش قلب ، ماجراجویی و این طور چیزهایش. یک ورزشی است که به طور علمی به صورت هنر به نمایش در می‌آید. می‌شود گفت تعریف این کار برای شخص با شخص فرق می‌کند. برای من اما زندگی روزمره است. برای من عشق است.

 

 

 

رشته تخصصی ورزشی پیمان ابدی شیرجه آزاد بود که 27 مدال طلا و چندین مدال نقره در مسابقات آلمان کسب کرد و رکورد شیرجه آزاد وی هنوز در آلمان شکسته نشده است.

  

 

او هنگام اجرای حرفه مورد علاقه‌اش از دنیا رفت.