تمدن ایران زمین

نقدی کوتاه درمورد متن کوروش

درود بر همه

متن زیر کپی کامل از نامه فرستاده شده به مجله همشهری جوانان است که در اون مجله به پرونده کوروش پرداخته شده بود

 

سلام
خسته نباشید
من هفته پیش زنگ زدم و با آقای احسان رضایی حرف زدم
متنی که راجع به کوروش نوشته بودید یک سری ایراد داشت که ایشون ایراد ها رو قبول کردند و قرار شد در شماره بعد ایراد ها رو درست کنند
در شماره آخر متن بهتر بود اما ایراد ها برطرف نشده بود و متن جدید نیز بی ایراد نبود
البته یکی از ایراد ها که جلد مجله بود رو درست کردید و در شماره جدید نوشتید : علاقه به ایران باستان باید با آگاهی باشد کوروش را کوچک نکنید
مثلا یکی از ایراد ها این بود که آقای فرهنگی نوشته بودند : انسان بالدار نماد دینی هخامنشی ها
نقش برجسته انسان بالدار یا انسان چهار بال ، تنها نقشی است که از کوروش به جای مانده و ربطی به نماد دینی هخامنشی ها نداره
شاید اگه میگفتند فروهر نماد دینی هخامنشی ها است درست تر می بود
البته فروهر به هیچ وجه خدا نبوده
فروهر فرستاده ای الهی بوده مثل جبرئیل ، که پیام های الهی از طریق او به کوروش وحی میشده
و خدا همون طور که در کتیبه های هخامنشی اومده اهورا مزدا بوده .
*1.هر آنکه اهورا مزدا را بپرستد ، بخشش وی از آن او خواهد بود ، هم در زندگی وهم پس از مرگ

یا مثلا در جای دیگری در مقاله ی شما نوشته شده بود :
در 533 ق.م توانست از کوه های پامیر بگذرد و تا مرز هند برود . سه سال بعد ، در حال جنگ مرد .
همون جوری که مشیروالدوله پیرنیا نوشته به طور دقیق نمیشه گفت کوروش چطور درگذشته ، زیرا روایت های مختلفی وجود داره از جمله : هردوت ( پدر دروغگوی تاریخ ) می گوید در جنگ با ماساژت ها کشته شده است .
برس می گوید کوروش در جنگ با عشیره دَها در حوالی گرگان کشته شده .
کتزیاس می گوید کوروش در جنگ با سکا ها کشته شده .
و بسیاری معتقد هستند سن کوروش زیاد بوده و در جنگ کشته نشده !
پس نمیتوان دقیق گفت که چطور درگذشته است .

اصلا چرا شما به تواریخ هردوت اقتضا کرده اید در حالی که هردوت یونانی است و می کوشیده یونان را بهترین تمدن نشان دهد .
در مورد تعداد زن های کوروش هم نمیتوان نظر دقیقی داد ، هرچند با توجه به شرایط آن زمان که پادشاه ها برای صلح تعداد ازدواج هایشان بالا بوده ، اگر کوروش بیش از یک زن داشته ، مبنی بر قضاوت درباره شخصیت او نمیشود .
ولی به طور یقین کاسندان زن کوروش بوده ، چون تمام تاریخ نویسان اسم او را به عنوان زن کوروش آورده اند .

همچنان در جای دیگری از مقاله آمده :
معلوم نیست بالا خره کوروش یکتا پرست بوده ؟ خورشید را می پرستیده ؟ یا چند خدا را ؟ 
که در جواب این سوال باید بگویم ، کوروش یکتا پرست بوده و اهورا مزدا ( که همان خدا است ) را می پرستیده .
*2 . من از یاری خداوند در تمامی مراحل زندگی ام سپاسگذارم


در جایی دیگر از مقاله نوشته شده :
جملات ساختگی برای کوروش : فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد .
باید بگم که این جمله ساختگی نیست و این جمله دقیقا جمله کوروش است .
*3. پس از مرگم دیگر روح مرا نمی بینید ولی اثرات آن را در زندگی خویش احساس خواهید کرد
*4. من در طول زندگی ام پیوسته باور داشته ام که روح آدمی پس از مرگ از کالبد خاکی جدا می شود ولی هرگز محو یا نابود نمی شود. هرگز نتوانسته ام باور کنم که زندگی یا روح و روان پس از مرگ وجود نداشته باد.
*5. فرزندان من! پس از مرگ ، بدنم را در طلا یا نقره یا امثال آن نپوشانید. زودتر آن را به آغوش خاک کشورم بسپارید که منشا نیکی ها و ثروت ها و زیبایی ها است
همان طور که مرحوم علامه طباطبایی ( علامه موافق ) در المیزان کوروش را ذوالقرنین خوانده .
و از آنجایی که نام ذوالقرنین در قرآن ( آیه ی 82 تا 98 سوره ی کهف ) آمده پس کوروش فرستاده خداوند بوده . 
و اینکه فرستاده خدا فرمان بدهد بدنش را به خاک بسپارند عجیب نیست .


ویا در قسمتی دیگر از مقاله آمده :
برای کوروش وصیت نامه می سازند !
در حالی که کوروش به واقع وصیت نامه ای داشته ، اما در منابع اشاره ی دقیقی به متن کامل و جایگاه آن نشده و محققان تنها به اشاره ی وجود این وصیت نامه اکتفا کرده اند . 


یا در جایی دیگر از مقاله آمده :
اگر وبلاگ نویس های ما ، نصف همین توجه را به ابوریحان بیرونی می کردند و علاقه به او و نقشش در تاریخ جهانی علم را به یک خواست عمومی تبدیل میکردند ، آیا باز هم قطری ها به همین راحتی می توانستند ادعا بکنند ابوریحان قطری بوده است؟
این روش درستی نیست که برای بزرگ کردن کسی ، دیگری را کوچک کنیم ، و بالعکس .
ابوریحان به حد خود بسیار بزرگ است و نیازی به چنین تعاریف نامعقولی ندارد ، و حتی ممکن است با این نوع بیان باعث ناراحتی ِ برخی کوروش دوستان متعصب شده ، و نتیجه ی عکس داده و علاقه شان به ابوریحان نیز کمتر شود . که این اصلا امر درستی نیست .


یا در جایی دیگر نوشته اید :
پسر کرزوس را که قبل از فتح کامل اسیر شده بود ، آن فرزند را در برابر ِ چشمش کشتند ، و مادر آن پسر با دیدن این اتفاق خود را از دیوار فرو افکند و مرد . 
اما همان طور که در تاریخ آمده ، کرزوس وقتی می شنود که کوروش وارد بابل شده است خود و همسر و پسرش را به آتش میکشد ( زیرا در آن زمان پادشاهان پس از فتح کشوری ، به مردمان آن کشور تجاوز و آنان را کشته و آن کشور را قارت میکردند ) کرزوس نیز فکر میکرده که کوروش این چنین خواهد کرد . اما بر خلاف تصور کرزوس ، کوروش فرمان میدهد آتش را خاموش کنند ، و کرزوس یکی از بهترین یاران کوروش میشود .
که این مطلب در کتیبه حقوق بشر نیز ذکر شده است .


میخواستم جواب یکی از خواننده ها که پیامک عجیبی زده بود را نیز در همین جا بدهم .
این خواننده نوشته بود :
کوروش نمی تواند ذوالقرنین باشد ، چون پس از فتح بابل از شرک و بت پرستی مردم بابل حمایت کرده . !!!
*6. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند
این به این معنی نیست که کوروش بت پرست بوده یا بت پرستی را رواج داده ، بلکه به این معناست که در آن زمان ادیان و عقاید بسیاری وجود داشته ، و کوروش برای عدم ایجاد اختلافات و حرج و مرج های دینی ، به عقاید مردمان کشور های مختلف احترام میگذاشته . همچنین قصد او از این روش آن بوده که مردم از کشور ها و ادیان مختلف ، با احساس ِ قلبی و رضایت تمام خود به دین و آئین او و یکتا پرستی روی آورند . این نشان دهنده ی بصیرت بسیار و نگاه خاص او به مسائل سیاسی و اعتقادی ِ است . بزرگ مردی که در 2500 سال قبل چنین دیدگاهی نوین داشته ، که این خود جای بحث بسیار دارد .
 
در آخر هم بسیار تشکر میکنم که به عقاید خوانندگان ِ خود توجه داشته ، و وقت گرانبهای خود را به خوانندگان اختصاص می دهید .
با امید به اینکه آقای رضایی از بنده ی حقیر ناراحت نشده ، و اگر امکانش هست به این مسائل و ایرادات کوچک که البته اهمیت یسیار برای ایران و ایرانی دارد توجه کنند .
چون مجله شما مجله پر فروشی است و عموم مردم و خصوصا جوانان مخاطب و خواننده ی آن هستند ، دوست داشتم که حتی کوچکترین ایرادی در مجله ی شما نباشد .
گرچه من کوچکتر از این هستم که بخواهم از کار و مقالات ِ شما ایراد بگیرم ، اما خورده سواد نم کشیده ای داشتم که اگر قابل بدانید میخواستم با شما درمیان بگذارم .

امروزه هر کشوری می کوشد تا در کورترین نقاط تاریخ تمدن جهان ، جائی برای تاریخ ، فرهنگ ، آداب و رسوم کشور خود پیدا کند . چون هر ملتی که تاریخ خود را فراموش کند ، رفته رفته خود را نیز فراموش می کند . دیگر از مردم سومر ، بابل ، آشور ، اکد ، عیلام و تمدن های کهن اثری نمانده است . چرا که مردم آن ملت ها در طی تاریخ در دیگر اقوام ادقام شدند و گذشته و هویت خود را به فراموشی سپردند .
افسوس که ما با دست های خود در حال ِ نابودی تاریخ و گذشته ی خود هستیم !

منبع ها :
گزیده سخنان کوروش و داریوش کبیر ( لیلا پور نعمتی )
کتاب تاریخ ایران قبل از اسلام ( حسن پیر نیا ،مشیرالدوله )
کتیبه های هخامنشی ( نویسنده پی یرلوکوک ، ترجمه ی نازیلا خلخالی ، زیر نظر دکتر ژاله آموزگار )
کوروش کبیر - ذوالقرنین (نویسنده ابو الکام آزاد ، ترجمه ی باستانی پاریزی )
لشکرکشی کوروش ( نویسنده گزنفون ، ترجمه ی وحید مازندرانی )
تربیت کوروش ( نویسنده گزنفون ، ترجمه ی رضا مشایخی )
کوروش کبیر حقیقت تاریخ ( مهندس فرشاد ابریشمی )
دنیای ناشناخته هخامنشیان ( داریوش احمدی )
کرزوش ( کلود که ور -پاسکالی ، ترجمه ی قاسم صنعوی )
از کوروش کبیر تا داریوش کبیر ( بهنام محمد پناه ) 
زندگی نامه ی کوروش بزرگ ( بهنام محمد پناه )
و اساتید محترم :
 استاد منوچهر بهرام پور ، استاد عباس قربانیان ، استاد محمد موسوی


1391/2/29

هادا جویا

من ماهی قرمز نمی خرم

اگه عاشقت نبودم، پا نمی داد این ترانه
بی خیال بد بیاری، زنده باد این عاشقانه

ایران عاشقتم

درود بر همه فرزندان ایران زمین
درود بر تمام یارانم که همیشه من رو همراهی میکنن
بسیار شرمسارم
هم از شما هم از سرزمین عزیزم
من در این مدت به دلیل درس دیر به دیر و کوتاه کوتاه به روز شدم
من در این مدت هرجا که بودم از چیزهایی که میدونستم حرف زدم و تمام تلاش خودم رو کردم که مردم سرزمین عزیزم رو با رسم های کهن سرزمینمون آشنا سازم
بعضی از رسم ها عوض شدن ولی هنوز وجود دارن و بعضی از رسم ها از ذهن ها فراموش شدن
تلاش من به شخصه این است که رسم ها را به همون شکلی که برگذار میشدن به حتی یک نفر بشناسونم
همه این حرف ها رو زدم که از شما دلجویی کرده باشم
من شما و میهن عزیزم را فراموش نکردم
وطن ای هستی من عاشقتم
حال وقت آن رسیده که به مناسبت نوروز این عید باستانی متنی برای شما عزیزان بگذارم
پیشاپیش این عید باستانی را به تمام ایرانی های عزیز در جای جای کره خاکی تبریک میگم

دست هایی که کمک می کنند از لب هایی که دعا می کنند مقدس تراند.(کوروش بزرگ)

دعای تحویل سال به زبان پارسی:
گشت گرداگرد مهر تابناک ، ایران زمین
روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین
ای تو یزدان ، ای تو گرداننده مهر و سپهر
برترینش کن برایم این زمان و این زمین

من ماهی قرمز نمی خریم
تجارت ماهی قرمز مدت هاست که در دوره زمانی 15 اسفند تا 15 فروردین شکل می گیرد تجارتی که محصول آن هیچ ریشه ای در تاریخ باستانی عید نوروز ایرانی ندارد
حدود 80 سال پیش به همراه ورود چای به ایران ماهی قرمز نیز که سمبل عید چینی ست به سفره های هفت سین مراسم عید نوروز ما وارد شد غافل از اینکه در عید چینی ماهی قرمز را رها می کنند تا زندگی جریان یابد و ما ماهی قرمز را اسیر تنگ بلورین می کنیم تا همزمان با رشد سبزه های سفره هایمان و باروری زمین هر روز او را به مرگ نزدیک و نزدیک تر کنیم
جالب است بدانید در هیچ کدام از مراسم سنتی مان در مورد نوروز ماهی قرمز جایگاهی ندارد در میان رسوم زرتشتی در سفره عید انار به نشانه باروری و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب مقدس رها می شود تا عشق و باروری همچنان پاینده بماند. اگر ایرانی ها می دانستند که ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در سفره هفت سین ندارد به جای پرداخت برای خرید و قتل ماهی های قرمز به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رها می کردند که ریشه در تاریخ این دیار دارد
هر سال ایام عید 5 میلیون قطعه ماهی می میرند. 5 میلیون قطعه ماهی قرمز به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت سین، به خاطر هیچ و عجیب نیست اگر بدانیم در صورتیکه ایرانی ها از خرید ماهی قرمز منصرف شوند این تجارت سیاه روزی پایان خواهد یافت. عجیب نیست اگر باور کنیم سیب سرخ یا انار همان سرخی هفت سین ایرانی ست که ریشه در تاریخ چند هزار ساله سنت ما دارد. عجیب نیست اگر تابلوی معروف هفت سین کمال الملک را در کاخ گلستان به تماشا بنشینیم و ببینیم که او نیز ماهی قرمز را میان سفره هفت سینش طراحی و نقاشی نکرده است
پس بیاید هفت سین را به شیوه باستانی بچینیم

سپندارمزگان مبارک

سلام

سپندارمزگان روز عشق ایرانی 29 بهمن مبارک

 

کاش مجنون بود تا لیلی اش را در آغوش گیرد
کاش مجنون بود تا لیلی بگودید : من مجنونم من پس چرا به تو می گویند مجنون
کاش مجنون از لیلی دور نبود
کاش لیلی فاصله مکانی را نمیدید
کاش لیلی فاصله دل خود تا دل مجنون را میدید و میفهمید چقدر به مجنون نزدیک است
کاش نزدیکی دل برای لیلی کافی بود
کاش لیلی نیازمند نزدیکی جسم نبود
کاش رو کاشتم ولی سبز نشد

هادا  

پانته آ

درود بر تمام ایرانی ها و پارسی زبان ها

چند گاهی است که از کاشانه ام دور بودم
سپاس از شمایی که من را از یاد نبردید
حال و روز من خوب است و در سلامتی کامل هستم
چند گاهی است که به کلاس کنکور میروم و فقط برای این از کاشنه ام دور شدم
اگر بدانید چقدر دلتنگ کاشانه ام بودم
اینک بعد از دوری زیاد برای شما مطلبی را در نظر گرفته ام
امیدوارم دوستش بدارید

افراد وفادار عموما کم پیدا می شود زیرا اگر این خصلت نیک فرا گیر بود دیگر خیانت و دروغ و دشمنی وجود نداشت. (کوروش بزرگ)


تابلویی که می بینید ، اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی 
قرن 18 روایت کننده ی یکی از داستان های تاریخ ایران باستان است
هنگامی که هخامنشی ها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند ، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته آ که همسرش به نام «آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود. چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند ، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند. و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند ، از ترس اینکه به او دل ببازد ، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد. اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت و خواست از او کام بگیرد، بناچار پانته آ از کورش کمک خواست 
کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد کوروش به او گفت اکنون زمان خوبی است که تو به لیدیه بروی شاه لیدیه در این فکر است من از تو خشمگین شده ام و تو را از سرزمین بیرون کرده ام تو نیز از لیدیه و لشکر او به من خبر میدهی
پانته آ که این بزرگ مردانگی کوروش را دید از او اجازه خواست تا به آبراداتاس پیغام دهد و او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبراداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند 
او برای لشکر کوروش ارابه داس دار ساخت و کوروش به پاس ضحمتش آبراداتاس را فرمانده ارابه های داس دار کرد
پانته آ زیور آلات خود را فروخت و برای شوهرش بهترین زره را خرید
می گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: ((سوگند به عشقی که میان من و توست ، کوروش به واسطه جوانمردی که در حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.)) 
آبراداتاس در همان جنگ یعنی جنگ با لیدیه کشته شد و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد ، اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت ، سینه ی خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس غفلتی که کرده بود ، خود را کشت 
هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید ، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازه ی زن می بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است
کوروش در همان جا برای آن دو دلداده ی عاشق مقبره ای بنا کرد

........ مطالب قدیمی‌تر >>